۹۰۶۶ ـ طبری
طریحی مینویسد: در قاموس گفته است که طبری ثلث درهم است. وی از رابطه آن با درهم طبری سخنی نگفته است (رک. درهم طبری). منابع: قاموس ۱۳۶. مجمعالبحرین ۲۴۱
۹۰۶۵ ـ طباعان
صنفی از کارگران ضرابخانهها در زمان مغول که متصدی نقشدار کردن سکهها در ضرابخانهها بودند (دستورالکاتب ۱۶2) در معین و لغتنامه ضبط نشده است.
۹۰۶۴ ـ طاهی
معرّب از «داه» فارسی است یعنی پرستار، خدمتکار، پیشخدمت. ابونصر کشاجم دبیر قرامطه گوید: عجیبه مشرقه لونها فی لف طاه محکم حاذق یعنی رنگ فسنجان شگفتآور و درخشنده است در دستان خدمتکار چست و ماهر. اما ارتباط داه به دایه محرز نیست. ولی اقتراب لفظ و معنی را نادیده گرفتن مشکل است. ضبط طاه غلط […]
۹۰۶۳ ـ طالق
(مدنی) یعنی مطلقه. انت طالق صیغه طلاق است. منبع: نهایه ابناثیر 5/114
۹۰۶۲ – طالب العینه
وامخواه در بیع عینه (رک. اصطلاح ۳۶۹۲). منبع: نهایه ابناثیر 3/334
۹۰۶۱ – طالب
خواهنده، مدعی در برابر مدعیعلیه، بستانکار در برابر بدهکار. منابع: لسانالحکام ۱۲. احکامالسلطانیه ۷۳. ابننجیم، الاشباه و النظائر ۲۶۳. تاریخ بیهقی 182/21. دیوان فرخی 173/14. مجله یغما 23/340. دائرهالمعارف علوم اسلامی ۸۷۲. جواهر ۴/۲۶۲/۳۰
۹۰۶۰ – طاغوت
مشتق از همان ماده طغیان و تمرد است. در معانی ذیل استعمال شده است: ۱) حکام و هیئتهای حاکمه که به قدرت از راه مغالبه برسند نه به آرای مردمان (= حاکم جور). ۲) ابزار طغیان چون بتها که آدمیان را از راه حق بگردانند. مشرک و مستکبر را هم طاغوت گفتهاند (سوره بقره ۲۵۶ […]
۹۰۵۹ – طاس عدل
رسم قدیم این بود که سند خالی از وجه و از اعتبار افتاده و اسناد مجعول را در دادگاه در طاس مخصوص میشستند تا کسی بهره از آن نگیرد. نام آن طاس را طاس عدل نهاده بودند در زمان غازان ایلخان. ضربالمثل فارسی که گفتهاند: پتهاش روی آب افتاد ریشهاش در طاس عدل است. این […]
۹۰۵۸ – طازج
(= طازجی) معرّب تازه، یعنی درهم رایج تازه سکهزده شده (رک. دراهم طازجیه) (تهذیب اللغه ۱۱/۱۶۴). قزوینی از معنی فوق غافل بوده است. منابع: قزوینی، یادداشتها ۱۰/۲۷۵. جوامع ۴/۱۹۹/۳۷–۳۸
9057 – ط
رمز کتاب مبسوط شیخ طوسی (۳۸۵–۴۶۰ هـ) است که او را شیخ الطائفه گفتهاند. وی معاصر سرخسی (وفات ۴۸۳ یا ۴۸۴ یا ۴۹۰ هـ) است که کتاب عظیم او هم در فقه است و مبسوط نامیده شده است. هر دو مؤلف خراسانیاند؛ یکی شیعی و دیگری حنفی. سرخسی جد اعلای مولوی ملای روم است.