۱۰۱۱۴ – غازی
آنکه به عنوان جهاد جنگد. نمیداند که آهنگ حجازی فرو ماند زبانگ طبل غازی غازی از خمس برابر مقررات حصه میبرد (چهار پنجم). غاز دو قسم بود: 1) مطوعه يا داوطلبان ۲) دائمی یا مرصدین که از بیت المال عطا میگرفت (رک. عطایا، دیوان عطا). تحت عنوان «سبیل الله» از زکات هم میگرفت عند الحاجه. […]
۱۰۱۱۳ – غازبیگی
نوعی سکه مس در زمان صفویه بود. هر چهل عدد آن مساوی یک عباسی بود. منبع: زندگانی شاه عباس اول 3/259
۱۰۱۱۲ – غاز
واحد پول مسکوک زمان صفویه که از مس بود و هر ده غاز برابر یک شاهی بود. آن را پول به طور مطلق هم میگفتند: جایی که شتر بود به یک غاز خر قیمت واقعی ندارد در زمان قاجاریه غاز کوچکترین واحد پول بود. علت اینکه نام غاز را به این پول دادند در جایی […]
۱۰۱۱۱ – غاروقه
(مدنی) زمینهای کشاورزی در مصر که دولتی بود و به آحاد ناس اذن بهرهبرداری از آنها را میدادند و حتی به اذن دولت قابل وقف کردن بود. زنان از آن ارث نمیبردند. بین منتفع و دولت در باب واگذاری منافع آن اراضی عقدی بسته میشد به نام غاروقه. از جمله توابع و آثار این عقد […]
10110 – غارم Debtor
1) متعهد در عقد کفالت و یا ضامن در عقد ضمان و یا متعهد به دادن تاوان خسارت که به دیگری رسانده است. ۲) آنکه دیون بر عهده دارد و از ادای آن عاجز شده است، خواه دارایی او از دیون او بیشتر باشد خواه نه، به شرط آنکه در راه معاصی آن دیون به […]
10109- غارسی
(مدنی) در برخی از ولایات ایران به عقد مغارسه گفته میشود که همان مساقات است (ماده ۵۴۳ ق.م.) (ر.ک. مغارسه)
10108- غارس
(مدنی) عامل در عقد مغارسه را گویند (ماده ۵۴۳ ق.م.).منبع: سؤال و جواب سید، ص ۲۵۹
10107- غارتی
(جزا) مالی که از راه غارت به چنگ مجرم در جرم غارت آید (تاریخ بیهقی ۱۷/۷۶۳). این واژه با اینکه در تاریخ بیهقی آمده، در معین و لغتنامه ضبط نشده است.
10106- غارت زده
(جزا) مجنیعلیه در جرم غارت است. سلمان ساوجی را است (دیوان ۲۸۹):دادی دل غارتزدگان را به کرم باز / تنها دل مسکین مرا باز گرفتیلغتنامه شاهدی از شعر برای این واژه نیاورده است
10105- غارت(Pillage)
(جزا) گرفتن اموال منقول غیر به ضرب اسلحه و اعمال قدرت با ارعاب، یعنی چپاول و تاراج که عادتا کار گروهی است. اعراب جاهلی و عشایر مغول به غارت خو گرفته، با آن امرار معاش میکردند. اسلام غارت را حرام کرد (ماده شانزدهم عهدنامه یثرب. بنگرید به واژه عهدنامه یثرب، سوره ۴/۱۲۷–94). ر.ک. نهب، غنیمت […]