(= پاتوغ) توق یعنی علم و درفش. پاتوق یعنی مکانی که علم در آنجا افراشته شده است و حول و اطراف آن به قدری است که صنفی یا رسته‌ای یا اعضاء گروهی یا انجمنی را جای دهد. بعداً «طوق و علم» گفته شد که به ضم حرف اول است، به معنی گردن‌بند نیست. در لشکرگاه‌ها چون علم و بیرق هر گروه را نصب می‌کردند آن گروه گرد علم خود جمع می‌شدند؛ محل تجمّع آنان پاتوق بود. توق ترکی است که با «پا»ی فارسی مرکب شده است. تا این اواخر رسم بود که محلات هر شهر علمی و توقی داشتند که جاهل‌ها و لوطیان متصدی حمل آن علم بودند. در تعزیه‌ها هم توقی به حرکت در می‌آوردند که از نیکل و مفرغ ساخته می‌شد و چند مجسمه کبوتر و طاوس بر آن می‌نهادند.

منابع: فتوت‌نامة سلطانی ۲۸۸–۲۸۹، سرچشمة تصوف در ایران ۱۴۶، نظام ایالات در دورة صفویه ۴۰