وابسته چیزهای مادی یا معنوی؛ چنانکه آهن در طبیعت خالص نیست بلکه احجار و فلزات دیگر به آن وابسته است. آن چیزها را ملزوم گویند و این وابستگی را لزوم خوانند. لازم را اقسام ذیل است:
1) لازمی که هرگز از ملزوم جدا نگردد (= لازم ذاتی. لازم لاینفک) مانند رنگ که لازمه اجسام است.
2) لازمی که جدایی ناپذیر از ملزوم باشد مانند احجار آمیخته به آهن در طبیعت (= لازم مفارق)
3) لازمی که ملازمت آن خرد دریابد (= لازم عقلی)
4) لازمی که ملزوم در وجود خود، به آن نیاز دارد (= لازم وجود) مانند مکان که لازم جسم است و جسم در وجود به آن محتاج است.
5) لازم قانونی که به حکم قانون است مانند انفاق در مورد کسی که اقرار به نسب طفلی به خود کند که باید قانوناً نفقه او را بدهد.
6) هرگاه ملازمه طبیعی باشد آنرا لازم طبیعی گویند.
7) اگر ملازمه عرفی باشد لازم را لازم عرفی خوانند، چنانکه لازمه جزمیت تعصب است و لازمه تحقیق، شک کردن است.
8) لازم بین (= واضح و بی نیاز از استدلال) و آن چنان است که به محض تصور لازم و ملزوم یقین به ملازمه پدید آید.
9) لازم غیربین (= ناپیدا) و آن چنان است که ملازمه محتاج به استدلال باشد مانند ترتب رشد ناموزون حک.مت بر فتوحات خارجی. امثله فقهی و حقوقی را که مفصل است در منابع ذیل میتوان دید:
منابع: منطق حقوق 1482. نهایه ابن اثیر 4/248. دائرهالمعارف علوم اسلامی 209/55. دانشنامه حقوقی 3/148-191 و جلد 4/203/11 و 404/12 و جلد 5/219- 241- 242/40 و 247/47 و 248/49. عناوین میرفتاح ص27. ترمینولوژی حقوق