(= فئودالیته) به علت پیدایش آن در غرب گاه از آن تعبیر به فئودالیسم غربی می‌شود. عناصر آن از این قرار است:
اول ـ رابطه شخصی بین فرمانروای کشور و فئودال.
دوم ـ حق بهره‌برداری فئودال از فئود به صورت مستأجر در مدت معین (رقبی) یا مادام‌العمر (عمری) به شرط آنکه در موقع حاجت دولت مرکزی به سپاه، با تجهیز مردم تیول به کمک پادشاه مرکزی بشتابد.
سوم ـ فئودال اطاعت از حکومت مرکزی را فرض بر خود شمارد. احتمالا مخالف‌های یمن مانند حکومت قبایل هیت در آسیای صغیر تابع حکومت مرکزی نبودند و نمی‌توان وضع آنها را با فئودالیسم وفق داد. فئودالیسم که در مارکسیسم مطرح است (= فئودالیسم شرقی) با فئودالیسم غربی مطابقت ندارد. چه خوب بود اگر امثال مارکس، عناصر فئودالیسم شرقی را احصاء می‌کردند. به هر حال اموری بعدها ملحق به فئودالیسم غربی شد که ارتباط به عناصر سازنده آن ندارد مانند: موروثی شدن تیول، قضاوت فئودال در حوزه خود، مصونیت قضایی فئودال، مصونیت مالیاتی فئودال. به هر حال فئودالیسم عامل خطرناک در تجزیه کشور و تزلزل وحدت ملی بود همانطور که مشایخ صوفیه هم با وحدت ملی در تضاد بودند که دو نمونه بارز آن را در تاریخ سراغ داریم:
الف ـ تعارض پدر مولوی و خوارزمشاه که منتهی به هجرت پدر مولوی به قونیه شد.
ب ـ تعارض امیر جهانشاه ترکمان با شیخ جنید پسر شیخ شاه جدّ شاه اسماعیل صفوی که آن هم منجر به مهاجرت شیخ جنید گردید (روضه‌الصفا ۴/۲۴).
خطر تجزیه کشور به دست فئودال‌ها برخی از سلاطین اروپا را متمایل به طبقه بورژوازی می‌کرد لذا فئودال‌ها پیوسته با تجار در ستیز بودند. شرح این قضیه را در واژه بورژوازی بنگرید.
با توجه به عناصر سه‌گانه فئودالیسم که دیدید مفهوم فئودالیسم غربی بر زمین‌داران بزرگ عصر مشروطه در ایران صدق نمی‌کند هرچند که مظالم و مفاسد بسیار در کارشان بود که یکی تحریف انتخابات مردم از مجاری قانونی بود. در عصر ایلخانان و بلکه پیشتر فئودالیسم با عناصر سازنده آن در خاورمیانه رواج داشت:
خواجه رشیدالدین فضل‌الله وزیر و خاندان جوینی از فئودال‌های معروف شهرنشین بودند. سلاطین عثمانی از زمان بایزید اول (سلطنت ۷۹۲–۸۰۵ ه‍.ق) در کار مملکت متکی به فئودال‌های شهرنشین بودند؛ فئودال‌های صحرا‌نشین از این رو ناراضی شده و در مقام قیام برآمدند؛ با استفاده از اعتقادات شیعیان آسیای صغیر گرد شیخ صفوی جمع شدند و در برابر دولت عثمانی قد علم کردند. در واقع ایجاد صفویه، انگیخته تضاد فئودال‌های شهری و صحرانشین آسیای صغیر بود! بیچاره مؤلف روضه‌الصفا که اصلاً از گردش زمانه بی‌خبر، به مداحی سلاطین صفویه مشغول بود.
منابع: کشاورزی و مناسبات ارضی ۴۸۳–۵۹۳–۶۰۶؛ پطروشفسکی، اسلام در ایران 3۸۷؛ احسن‌التقاسیم ۲/۴۹9؛ ابن‌خلدون ۵۷۸؛ مینوی، نقد حال ۲۳۳؛ محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس ۱۶۷–۱۶۸؛ یونسکو، تاریخ پیشرفت علمی و فرهنگی بشر، جلد اول، بخش دوم، قسمت اول ۱۸۹ تا ۱۹۲؛ تاریخ ایران، ترجمه کشاورز 283-337-346-362-638؛ فلسفه فرهنگ و هنر 72/11؛ 81/15 به بعد؛ ۱۴/۵۵؛ ۲۵/۹۰؛ ۲۳/۱۰۸؛ ۱۰/۲۴۷؛ ۱۷/۲۷۹؛ ۲۱/۲۸۳؛ منطق حقوق ۱۵۱۳؛ تاریخ معتزله ۱۱۷–۱۵۵–۱۶۱–۲۸۵؛ تاریخ زندگانی شاه عباس ۳/۱۱۹–۱۲۱–۱۲۳؛ کریستن‌سن، تاریخ ایران در زمان ساسانیان ۱۲۶ به بعد