معرّب از «داه» فارسی است یعنی پرستار، خدمتکار، پیشخدمت. ابونصر کشاجم دبیر قرامطه گوید:
عجیبه مشرقه لونها فی لف طاه محکم حاذق
یعنی رنگ فسنجان شگفتآور و درخشنده است در دستان خدمتکار چست و ماهر. اما ارتباط داه به دایه محرز نیست. ولی اقتراب لفظ و معنی را نادیده گرفتن مشکل است. ضبط طاه غلط است.
منبع: فرهنگ واژههای فارسی در زبان عربی ۴۴۷–۴۴۸