در معانی ذیل استعمال می‌شود:

۱) ظلامه، شرح مختصر دعوی در مقام ارائه به دادگاه که در آن نام متداعیین و خواسته و غالباً با ذکر ادله مدعی همراه است. دادخواست ممکن است کتبی یا شفاهی باشد.

۲) ورقه رسمی که شرح ظلامه در آن نوشته شده باشد. (فرهنگستان زبان)

مشتقات فعل دادخواستن در فصیح زبان فراوان به کار رفته است پس عمل فرهنگستان محمل درست دارد. در راحه الصدور گوید: «اگر متظلم بیامدی او را حجاب نبودی، با سلطان مشافهه سخن گفتی و داد خواستی.»
در لغت‌نامه شواهد دیگر می‏توان دید.

درباره ابطال دادخواست، تجدید دادخواست، توقیف دادخواست، رد دادخواست، هزینه دادخواست به کتاب ترمینولوژی حقوق (ص ۲۷۲–۲۷۳) بنگرید. نام معروف و سابقه‌دار دادخواست عرض حال است که نوشتن عرضحال خطا در رسم‌الخط است و گرنه شرح حال و وصف حال را هم باید سر هم بنویسند که نمی‌نویسند.

منابع: ترمینولوژی حقوق، دانشنامه حقوقی 3/356-358/2 و 360/10 و 366 و جلد اول 83/119-123 و جلد چهارم ۲/۲۴۲