(کلیات حقوق) متظلم، شاکی، مستعدی، طالب، عارض. فردوسی گوید (شاهنامه 436/42):

جهانی به درگاه بنهاد روی

هر آنکس که بد در جهان دادجوی

به معنی دادرس هم آمده است که او هم دنبال حق (احقاق حق) می‌گردد. در ویس و رامین آمده است:

چو رامین دادجوی و دادگر شد

جهان از خفتگان آسوده‌تر شد