۷۷۶۵ – زر

دینار مسکوک از طلاست مانند: ۱) زر بهبهانی که تقلبی بود. ۲) زر جعفری که جعفر برمکی دستور ضرب آن را داده بود. ۳) زر رکنی که رکن‌الدوله دیلمی (سلطنت 322-366 هـ) به ضرب آن دستور داد. نصاب زر که باید زکات آن داده شود نیم دینار است. هر چهار مثقال که فراتر رود عشر […]

۷۷۶۴ – زبیه

(جزا – فقه) حفره‌ای برای شکار شیر. فقه درباره مسائل زبیه در دیات بحثی مفصل دارد که باید در مفصلات دیده شود. منبع: جواهر 6/651/14 و 652/20-24 و ۲۰/۶۵۳

۷۷۶۳ – زبان کار

زبانی از السنه رسمی که در ترجمه‌های رسمی و نطق‌ها و صورت جلسات به کار می‌رود، مانند چینی، انگلیسی، فرانسه، اسپانیولی که زبان رسمی مجمع عمومی و کمیسیون‌های آن است.

۷۷۶۲ – زبان دادن

(مدنی) قبول دادن، تعهد کردن، ملتزم شدن. منابع: تاریخ بیهقی 628/19. شاهنامه ۵۸

۷۷۶۱ – زایچه

(= ورقه ولادت) ورقه‌ای است که زمان تولد کودک نوشته شود و اداره آمار از روی آن، شناسنامه صادر می‌کند. کاربرد این لفظ در معنی «متولد» خطا است. این لغات وضع فرهنگستان است.

۷۷۶۰ – زانی

(جزا) آنکه مرتکب زنا شده باشد. زن زناکار را زانیه گویند (رک. زنا). منابع: ترمینولوژی حقوق. تفسیر قرطبی 5/87/20. حقوق خانواده، شماره ۱38

۷۷۵۹  – زاد و بود

وطن، اقامتگاه. نظامی و مولوی گفته‌اند: رسیدند از آن مفرش سیم سود به جایی کز او بودشان زاد و بود نور حق را کس نجوید زاد و بود خلعت حق را چه حاجت تار و پود در قابوسنامه گوید: «هرگز آرزوی خانه مکن و زاد و بود مطلب، هم آنجا که نظام کار خویش بینی […]

۷۷۵۸  – زاد بوم

یعنی مسقط‌الراس، محل تولد. منابع: نظامی، اقبالنامه 223. کلیات سعدی 215/19

۷۷۵۷ – زاد بر زاد

یعنی پشت بر پشت، نسلاً بعد نسل، بطناً بعد بطن، عقباً بعد عقب (رک. نسلاً بعد نسل)، دوده و تبار و نسل. در ویس و رامین گوید: چنان کردش ز بس دیوار و گوهر که بودی زاد بر زادش توانگر و نظامی گوید: که شد بخشنده این ده بر تمامی ز ما بر زاد بر […]

7756 – زاد

قوت و روزی زائر خانه خدا و اتباع او چون خدمه و دواب؛ شامل هزینه رفت و برگشت به وطن خویش.منابع: فرهنگنامه حج. تهذیب اللغه ۱۳/۲۳۴