15047 – یاسامشی

(ترکی مغولی) از یاسامق (= فرمان دادن). «از یاسامیشی او، عدول نجویند.» یعنی از فرامین و دستورهای او سر باز نزنند. سلمان ساوجی گوید (دیوان 451): ای که کمین چاوشت، درگه یاسامشی      قبه خان ختا در کله خان شکست؟!

15046 – یاساق

(= یاسا) رک. یاسا. خواجو گوید: تاراج دل‌ها می‌کنی، در شهر یغنا می‌کنی             برخسته غوغا می‏کنی، نشنیده‏ای یاساق را ظلم در یاساق او عدل و دشنام آفرین               رسم و آیینش ببین و عدل و یاساقش نگر خان اردوی سپهرت بنده یاساق باد                   بوسه گاه اخترانت کوکب بشماق باد منابع: جامع التواریخ رشیدی ۹۸۹. دیوان خواجه […]

15045 – یاسا

(= یاساق، یساق، جاساق، یسه، یاسق، یسق، یاسه) قوانین موضوع چنگیز مغول که در مورد مغولان و مردمان ممالک مفتوحه به کار می‌برد. یاسا به معنی فرمان و دستور و حکم نیز استعمال شده است. محکمه یاسا یعنی دادگاه جزای عرفی مغولان. چوب یاسا یعنی شلاق تادیب و تنبیه. یاسا دادن یعنی فرمودن و فرمان […]

15044 – یارغونامه

در معانی ذیل استعمال شده است: الف- متن مقررات یاساهای مغول (رک. یاسا). ب ـ دادنامه (= ورقه حکمیه) که محاکم عرفی عصر ایلخانان صادر می‌کردند (رک. دیوان یارغو). منبع: دستور الکاتب ۳۱ـ ۳۵ـ ۸۰

۱۵۰۴۳ – یارغو داشتن

یعنی تعقیب کیفری کردن در دادگاه‌های جزای عرفی عصر ایلخانان. شاید یارغو داشتن معنی اعم از این داشته است. در جامع‌التواریخ می‌نویسد: «چون در ممالک، اکثر خلق بر شرب خمر و تناول مسکرات اقدام می‌نمودند و همواره در بازارها و مجامع به سبب مستی مردم در عربده و گفتگو می‌بودند و به هلاک بعضی مودّی […]

۱۵۰۴۲ – یارغوچی

(= یورغوچی) حاکم دادگاه عرفی زمان ایلخانان (= امیر یارغو). منابع: دستورالکاتب 34. فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول ۲۴۹. ابن بطوطه 3۶۷

۱۵۰۴۱ – یارغو

(= یرغو) متداول قضاء و مرافعه است. امارت یارغو یعنی ولایت قضا، (رک. امیر یارغو. یرغوبرون). فصل یارغوها یعنی فصل مرافعات. قواعد یارغوئی یعنی آیین دادرسی و اصول محاکمات. قضایای یارغوئی یعنی امور ترافعی عرفی که در دادگاه‌های عرفی مغول حل و فصل می‌شد. این بیت به حافظ منسوب است: عاشق از قاضی نترسد می […]

15040 – یادگار

در قدیم دفاتر تجاری را می‏گفتند که مطابق دفتر روزنامه تجار حالیه بود (= دفتر یومیه). معاملات و دادوستد هر روز را در آن می‏نوشتند. این واژه در معین و لغت‏نامه نیامده است. منبع: دائرۃالمعارف علوم اسلامی ۱۱۰۳

۱۵0۳۹ – یائسه

(مدنی) زنی است که به سن یاس برسد (رک. یاس). قاآنی گوید: طبعم عقیم گشت و به پنجه رسید سال              پنجاه ساله زن شود آری سترونا قاعده سن یائسگی محمول بر اغلب است وگرنه در اخبار تلوزیونی این‏جا آورده‏اند که زنی شصت و سه ساله حامله گردید و بچه زایید. منابع: جواهر 1/219/18. حقوق خانواده، […]

15038 – یاس

(مدنی) انقطاع اميد زن است از حيض شدن. آن زن را يائسه گويند. به رسيدن به سن شصت از مبداء ولادت، ياثسگى محقق می‏شود. منابع: حقوق خانواده، شماره 279-316-320-332. جواهر جلد اول 219/18. مقامع الفضل 60