۵۸۱۳ ـ چاو
(لغت چینی) نام پول کاغذی بود که نخست در قرن نهم میلادی در چین رواج یافت. پس مغولان اقتباس کردند؛ در زمان گیخاتو (سال ۶۹۳ هـ) در تبریز رواج داده شد ولی با مقاومت مردم برافتاد. چاو چینی کاغذی بود که تمغا (= مهر شاه) بر آن نقش کرده بودند و به جای درم و […]
۵۸۱۲ ـ چانه زدن
در باب معاملات، معوض اصرار مشتری بر فرودآوردن میزان ثمن در عرضه و تقاضای آزاد و توازن مبادلات (رک. ثمن جاری، بیع چانهای). منبع: قزوینی، یادداشتها 8/289
۵۸۱۱ – چالش challenge
به معنی نزاع، نبرد، ستیز. مولوی گوید: ظاهرس با باطنش در چالشند لاجرم زین صبر نصرت میکشند برخلاف ابناء عصر من آن را ترکی نمیدانم فارسی است به قرینه وجود آن در زبان انگلیسی به همین معنی و آن زبان هم مانند فارسی شاخهای از السنه هند و اروپایی است. چالیش هم چالش است. چالشگر […]
۵۸۱۰ – چاکر
اعراب شاکر گویند. معجم الوسیط آن را معرب جاکر میداند. مینورسکی به قطع آن را ترکی شمرده است (به چه دلیل؟) در فرهنگ معین در برابر علامت اختصاری ترکی علامت استفهام نهاده است. باری چاکر یعنی خادم و اجیر. منابع ذیل حکایت از قدمت استعمال آن در زبان فارسی دارد و ترکی بودن آن را […]
۵۸۰۹ – چاشنیگیر باشی
آنکه در دربارها ریاست گروه چاشنیگیران را بر عهده داشت. منبع: فلسفه فرهنگ و هنر 400/1
۵۸۰۸ – چاشنیگیر
(= چاشنگیر = پذشخور) رک. جاشنگیر. در عالم آرای عباسی (ص 79- 270- 273) و در تاریخ اکراد (2/214) آمده است. تا زمان صفویه این سمت دولتی برقرار بود. نظامی گوید: کهای جامگی خوار تدبیر من ز جام سخن چاشنی گیر من بدست چاشنیگیری چو مهتاب فرستادش ز شربتهای جلاب منابع: شاهنامه 51/2. خسرو و […]
۵۸۰۷ – چارهجو
کارگشا در فروش کالای دیگران و اخذ درصدی از بهره. فردوسی گوید (شاهنامه) بدو گفت هستم یکی چاره جوی همی نان فراز آرم از چند روی بهایی ز جامه ز پیرایهها فروشم ز مردم بود مایهها کنون مرد بازاری و چاره جوی ز کلبه سوی خانه دارند روی در فرهنگ معین این معنی را متعرض […]
۵۸۰۶ – چارک
الف ـ واحد طول (= وجب)، یک چهارم ذرع یا چهار گره. ب ـ واحد وزن (یک چهارم من یا ده سیر). منبع: فرهنگ ایران زمین ۱۲/۱۵۲ و ۱۳/۲۱۶
۵۸۰۵ – چارسوی قصاص
چارسو مخفف چهارسوق است که محل تقاطع چهار بازار است. از سخن سعدی معلوم است که در قدیم اجراء حدود و قصاص در آن محل میکردند (کلیات سعدی 275/17): یکی گفتنش از چارسوی قصاص چه کردی که آمد به جانت خلاص؟ تعجب میکنید که در لغتنامه و فرهنگ معین ضبط نشده است. این نتیجه فیش […]
۵۸۰۴ – چاپار
پست، پیک، قاصد. به چاپاری آمده بود یعنی به عنوان پیک آمده بود. چاپارخانه پستخانه را گویند.منبع: فرهنگ ایران زمین 13/247-251