6788- دادرس

(آیین دادرسی) کسی به شغل قضاء و فصل خصومات و حل مرافعات اشتغال می‌ورزد. به جای لغت قاضی استعمال می‌شود مانند دادرس ناظر اجراء احکام کیفری و دادرس علی‌البدل (= عضو علی‌البدل).منبع: ترمینولوژی حقوق

6787 – داد دادن

(آیین دادرسی) احقاق حق، رسیدگی به شکایات و مرافعات و صدور حکم بر طبق قوانین و موازین. بیهقی گوید: «پس گفت متظلمان را و ارباب حوائج را بخوانند. چند تن پیش آوردند و سخنان ایشان بشنید و داد بداد…».منابع: تاریخ بیهقی 1/178/2. شاهنامه ۳۱–۴۴. دیوان معزی ۲۳/۱۹۰. دیوان مسعود سعد ۷۲۴

6786 – دادخواهی

تظلم، رفع قصه، مرافعه، استعداء، عرض حال. نظامی گوید: از آن دادخواهی هراسان شده               بر او دانش‌آموزی آسان شده

6785 – دادخواه

(آیین دادرسی) مترادف دادجو است به هر دو معنی آن (ر.ک. دادجو). پس استعمال دادخوانده در مورد مدعی علیه محمل صحیح دارد. منابع: شاهنامه ۳۱. نظامی، خسرو و شیرین ۸/۳۹۸. هفت پیکر ۲/۴۲۱. خاقانی ۴۳۲. مثنوی ۱۰/۲۶۴. دیوان خواجو ۲۵۷. ویس و رامین ۵/۱۶۹. وحشی بافقی ۶۴. ابن یمین ۱۵۵.

7984 –  دادخواست

در معانی ذیل استعمال می‌شود: ۱) ظلامه، شرح مختصر دعوی در مقام ارائه به دادگاه که در آن نام متداعیین و خواسته و غالباً با ذکر ادله مدعی همراه است. دادخواست ممکن است کتبی یا شفاهی باشد. ۲) ورقه رسمی که شرح ظلامه در آن نوشته شده باشد. (فرهنگستان زبان) مشتقات فعل دادخواستن در فصیح […]

6783 – دادجو

(کلیات حقوق) متظلم، شاکی، مستعدی، طالب، عارض. فردوسی گوید (شاهنامه 436/42): جهانی به درگاه بنهاد روی هر آنکس که بد در جهان دادجوی به معنی دادرس هم آمده است که او هم دنبال حق (احقاق حق) می‌گردد. در ویس و رامین آمده است: چو رامین دادجوی و دادگر شد جهان از خفتگان آسوده‌تر شد

6782 –  داد

(کلیات حقوق) به معنی حق است. فردوسی گوید: که ویران کنی کاخ آباد من چنین دادخواهی همی داد من ازرقی که از جمله افصح فصحای زبان فارسی است، بیت ذیل را در معنی حق، به وضوح گفته است: هر چند مبغض است و بخیل است و ناکس است حق است و داده از او است، […]

6781 – داج

(فقه) اتباع حاجّ یعنی خدمه و نوکران و راننده و ساربان و اجیران. این واژه مفرد است ولی به جای جمع به کار می‌رود.منبع: ابن اثیر، نهایه ۲/۱۰۱

6780 – دائمه

(مدنی) زوجه دائمه است که به عقد نکاح دوام درآمده است. واژه مذکور به همین صورت در فقه بسیار به کار می‌رود. در برابر (متمتع بها) استعمال می‌شود یعنی منقطعه (زن صیغه). منبع: جواهر الکلام 4/186/2

6779 – د

۱) علامت اختصاری کتاب سنن ابی داود در احادیث جمهور. ۲) علامت اختصاری کتاب شرح ارشاد اردبیلی در فقه امامیه. منبع: آقای شانه‌چی، علم الحدیث ۱۸۱