صاحب تیول (= فئود) در فئودالیسم غربی (ر.ک. فئود، فئودالیسم). حق بهرهبرداری از فئود و اختیارات و امتیازات بزرگ که پادشاه ممالک محروسه به آنان میداد آنان را به صورت جباران محلی (= شاهکهای محلی) در میآورد بر جان و مال مردمان ساکن تیول اعم از شهری و روستایی حکمران مطلق بودند؛ از روستاییان تعهد میگرفتند که در موقع بسیج سپاه بیعذر و بهانه به جنگ بروند. وضع فئودالها با دهقانان عصر ساسانی متفاوت بود زیرا دهقانان عصر ساسانی از خود زمین ملکی داشت و ساکن روستا بود و با دولت مقاطعه مالیاتی داشت تا مالیات حوزه خود را وصول کرده به دولت برساند البته فرع خراج (= خدمتیانه یا حقالوصول) هم برای خود میگرفت. ضمناً متعهد بود که هنگام جنگ روستاییان را تجهیز کند. اختیارات وسیع فئودال را دهقانان نداشتند. این دهقانان در عصر اسلامی در برخی از نواحی عنوان «ولوالاب» را داشتند چنانکه در تاریخ قم آمده است (ص ۱۵۵) (ر.ک. خراج، ولالاب).
آنچه مهم است حالت تجزیهطلبی فئودالها است یعنی فئودالان به محض احساس قدرت در خود و ضعف در حکومت مرکزی دست به تمرد میزدند و علیه دولت مرکزی قیام میکردند؛ قیام اردشیر بابکان در آخر حکومت اشکانیان نمونهای بارز است (مجله هنر و مردم، شماره ۴۴، ۲۹/۲۰). در ویس و رامین که به احتمال قوی ناظر به عهد اشکانیان است از فئودالیسم آسیایی این طور یاد کرده است:
فرستادش به هر راهی سواری به هر شهری که بودش شهریاری
ز شهر و با همه شاهان گله کرد که بدین چون شد و زنهار چون خورد
از ایشان خواند بهره را بیاری ز بهری خواست مرد کارزاری
اما نظامی روشنتر گفته است:
ز دل دامن هفت کشور گذاشت بهر کشوری نایبی برگماشت
ملوک طوائف به فرمان او کمر بسته بر عهد و پیمان او
منابع: ویس و رامین 17/44–۱۸–۲۰. نظامی، شرفنامه 4/522–۵. به اضافه منابع واژه فئودالیسم